من برگي خانه بر دو شم و و لگرد كه در بي نهايت"هميشه"هيچ درختي صا حبش نيست!
د ر ز ند گی زخمهايی هست که مثل خو ر ه در انزوا روح را آهسته می خورد و میتراشد. اين دردهارا نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عمو ما عادت د ا ر ند که اين د ر دهای باور نکردنی را جز و اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگو يد يا بنو يسد، مردم بر سبيل عقا يد جا ر ی و عقايد خودشان سعی میکنند آنر ا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند