تبليغاتX
زنده بگور

سلام

این سلام خیلی سخته چون تصمیم داشتم آخرین کلمه توی این وبلاگ رو به وداع از دوستان اختصاص

بدم اما دل کندن از اینجا برام خیلی سخت بود...

برگشتم اما میخوام به وبلاگ اینبار  سر و روی دیگه ای بدم و نوشتن و ننوشتنم به خاطر کسی نباشه

امیدورام که بتونم فقط و فقط برای دل خودم بنویسم.

برای این پست یک شعر قرار دادم شاید بی سر ته باشه ولی امیدوارم از اون خوشتون بیاد.

****

کودکی هامان چه زیبا بود...!

هر که با ما بود...!

هر که ما را یار دنیا بود...!

 

تا ابد بودن کنار او

بودن و ماندن به یاد او

گشتن افکار حول حائل تکرار

بردن نامش هزاران بار

به چه زیبا بود...!

به چه زیبا بود...!

 

وای... اما ... وای...!

چون رسولانه فریبی بود رنگارنگ

مردمان ما را نمودند رنگ

هر دم این نا مردمان ٬ موذی ٬ همرنگ...!

 

لیک اما خوب یا اهریمنی می بود

نمی دانیم٬

اما ژرف زیبا بود...!

از تفکرات یک دیوانه  ۲۲/۳/۱۳۸۶    

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط یک دیوانه |